چنین با مهربانی خواندنت چیست ؟
بدین نامهربانی راندنت چیست؟
بپرس از این دل دیوانه من
که ای بیچاره عاشق ماندنت چیست ؟

مردم فقط برای این زندگی میکنند که دیگران را تحت تاثیر قرار دهند
واقعا که باید خیلی در درون پست و بینوا باشند
چون فقط کسانی که از عقده حقارت رنج می برند می خواهند
تحسین دیگران را برانگیزند. کسی که واقعا والاتر است
هرگز خود را با هیچ احدی مقایسه نمی کند .او می داند که قیاس ناپذیر است
نه تنها این بلکه می داند که دیگران هم به اندازه او قیاس ناپذیرند.
او نه والاترست و نه حقیرتر .
هیچکس تنهائیم را
بی سروسامانیم را
لحظه حیرانیم را
چشمهای بارانیم را
پاره پاره تکه های قلب خوش باورم را
بالهای خسته از بیهوده در جا زده ام را
لحظه ویرانیم را
حس نکرد......

If you love yourself, you will be surprised
Others will love you
Nobody loves a person who does not love himself
If you cannot even love yourself, who else is going to
Take the trouble
حیرت خواهی کرد اگر خود را دوست بداری
دیگران نیز دوستت خواهند داشت .
هیچکس کسی را که خود را دوست نمیدارد
دوست ندارد.
اگر نمی توانی به خود عشق بورزی چه کسی دیگری
به این کار اهمیت خواهد داد ؟
کوهنوردی می خواست به قله بلندی صعود کند پس از سالها تمرین
و آمادگی تصمیم گرفت صعود را به تنهایی انجام دهد.
او سفرش را زمانی آغاز کرد که هوا تاریک بود مرد در حالی که
چیزی به فتح قله نمانده بود پایش لیز خورد و با سرعت هر چه تمامتر
سقوط کرد.سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از
هراس تمام خاطرات خوب وبد زندگی اش را به یاد می آورد .
چقدر به مرگ نزدیک شده بود که ناگهان دنباله طنابی که به دور کمرش
حلقه خورده بود بین شاخه های درختی در سیب کوه گیر کردو مانع
سقوط کاملش شد.در آن لحظات سنگین سکوت که هیچ امیدی نداشت از ته
دل فریاد زد:خدایا کمکم کن ناگهان ندایی از دل آسمان پاسخ داد
از من چی می خواهی ؟ نجاتم بده خدای من ! واقعا فکر میکنی می توانم
نجاتت دهم؟ البته تو تنها کسی هستی که میتوانی مرا نجات دهی .
پس آن طناب دور کمرت را ببر ! وبعد سکوت عمیقی همه جا را فرا گرفت
اما مرد تصمیم گرفت با تمام توان مانع پاره شدن طناب حلقه شده به دور کمرش شود.
روز بعد گروه نجات گزارش داد که جسد منجمد شده یک کوهنورد در حالی پیدا شد
که طنابی به دور کمرش حلقه شده بود وتنها دو متر با زمین فاصله داشت .
من و شما چی ؟ چه قدر تا حالا به طنابی در تاریکی چسبیدیم به خیال نجات ؟
تا حالا چقدر حس کردیم که خداوند فراموشمان کرده ؟
یکبار امتحان کنیم : بیایید طناب رو رها کنیم ....
Out of your unhappiness you seek the other
Then the relationship is going to be wrong
Seek the other out of happiness
And then the relationship will never be wrong
Seek out of happiness
اگر در شور بختی دیگری را جستجو کنی
پیوند حاصل پیوندی نادرست خواهد بود .
واگر در خوشبختی دیگری را بجویی
پیوند حاصل هرگز نادرست نخواهد بود
آری در خوشبختی دیگری را بجوی.

چه می جویم در این تاریکی ژرف ؟
چه می گویم میان زاری و آه ؟
چه می نالم نه درمان دارد این درد
چه می پویم نه پایان دارد این راه
در این صحرای هول انگیز و تاریک
به دنبال چه می گردم شب و روز؟
چه میخواهم در این دریای ظلمت
از این امواج سرد عافیت سوز
به دستم: شمع خاموش جوانی
به پایم: داغ های ناتوانی؟!
به جانم: آتش بی همزبانی
به دوشم: با رنج زندگانی !
نه از کوی محبت ردپایی
نه راه دوستی را رهنمایی
نه آهنگ صدای آشنایی
چه می پویم ؟- ره بی انتهایی
چه میجویم ؟!- بهشت آرزو را
چه می نالم ؟! – زدرد بی دوایی
چه می گویم ؟! حدیث عشق او را
(بازتاب نفس صبحدمان از فریدون مشیری)

ما از اینکه تمام زندگی مان از دست برود
وحشت داریم اما .....!
از تکه تکه دور ریختن آن در هر روز .....
ابایی نداریم ....!!

Alone-ness is a positive feeling
The feeling of your own being and the feeling
That you are enough unto yourself- that you
Don’t need anyone
Loneliness is a sickness of the heart
Alone-ness is a healing
تنهایی احساس مثبتی است
احساس وجود خود و احساس این که
چنان با خودی که نیازی به دیگرکس نداری
بی کسی بیماری دل است و تنهایی التیام بخش آن

تو یک قطره نیستی دریایی
یک دانه نیستی جنگلی و یک ستاره نیستی
خورشیدی اگر ...
هر روز بباری هر روز بکاری
هر روز بتابی !

عمری مرا به حسرت دیدن گذاشتی بین رسیدن و نرسیدن گذاشتی
یک آسمان پرندگی ام دادی و مرا در تنگنای از تو پریدن گذاشتی
وقتی که آب و دانه برایم نریختی وقتی کلید در قفس من گذاشتی
امروز از همیشه پشیمان تر آمدی دنبال من بنای دویدن گذاشتی
من نیستم ... نگاه کن این باغ سوخته تاوان آتشی ست که روشن گذاشتی......؟
گیرم هنوز تشنه ی حرف توام ولی گوشی مگر برای شنیدن گذاشتی؟

هستی تو را به این گونه که هستی می خواهد.
از این رو همین هستی که هستی .
هستی اینگونه که هستی به تو نیاز دارد.
وگرنه کسی دیگر را به وجود می آورد و نه تو را
بنابراین خود نبودن غیر مذهبی ترین کارهاست.
خودت باش به هیچ قید وشرطی بی هیچ بند اسارتی .
تنها خودت باش وبدان که انسانی هستی مذهبی
چون سالم هستی و کامل .

هرچند وقت یکبار خودت را از خدا طلب کن
شاید گم شده باشی

اینک ای خدای من ای همیشه خدای من بر سجاده معطرم نشسته ام و به تمامی
نشانه های دیدارهای بهاری ام با تو می نگرم :با سفری آغاز کردم که آغازش
تو بودی به مهری عاشقانه رسیدم که بامدادش تو بودی در سایه خیال تو به سودای
عارفانه ای رسیدم که تنها بهانه اش تو بودی به سلامی دوباره جانم دادی
که صحتش تو بودی و اینک در انتظار بهاری نو هستم و یادگاری دیگر از نام تو
تا مرا به تقدیری برساند که قادرش تو باشی به
حالی بگردان که محولش تو باشی .
ما را هم دعا کنید.
سال نو مبارک

"می" نوش که عمر جاودان خواهی یافت .
شاید زندگی اون جشنی نباشه که آرزوشو داشتی
ولی حالا که بهش دعوت شدی تا می تونی زیبا برقص.
۱۴ اسفند مصادف با روز تولد بیست و چند سالگی خودم و یک سالگی وبلاگمه .
یکسال پیش به تشویق یکی از دوستام این وبلاگ را ساختم .و چقدر زود یکسال شد.........
واز همین جا از تمام عزیزانی که با نظرات و انتقادهاشون مرا در نوشتن مطالب یاری کردنند تشکر میکنم .

روزي مردي خواب عجيبي ديد، اون ديد كه پيش فرشته هاست
و به كارهاي آنها نگاه مي كند، هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد
كه سخت مشغول كارند و تندتند نامه هائي را كه توسط پيك ها از زمين مي رسند،
باز مي كنند، وآنها را داخل جعبه مي گذارند.
مرد از فرشته اي پرسيد، شما چكار مي كنيد؟
فرشته در حالي كه داشت نامه اي را باز مي كرد
گفت: اين جا بخش دريافت است و ما دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را
تحويل مي گيريم. مرد كمي جلوتر رفت، باز تعدادي از فرشتگان را ديد
كه كاغذهايي را داخل پاكت مي گذارند و آن ها را توسط پيك هائي به زمين مي فرستند.
مرد پرسيد: شما ها چكار مي كنيد؟
يكي از فرشتگان با عجله گفت:اين جا بخش ارسال است ،
ما الطاف و رحمتهاي خداوندي را براي بندگان مي فرستيم
مرد كمي جلوتر رفت و ديد يك فرشته اي بيكار نشسته است
مرد با تعجب از فرشته پرسيد: شما چرا بيكاريد؟
فرشته جواب داد: اين جا بخش تصديق جواب است . مردمي كه دعاهايشان
مستجاب شده، بايد جواب بفرستند ولي فقط عده بسيار كمي جواب مي دهند.
مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟
فرشته پاسخ داد: بسيار ساده، فقط كافي است بگويند: خدايا شكر

You have powers you never dreamed of
You can do things you never thought
You could do
There are no limitations in what you can
Do except the limitations in your owen mind
Don’t think you cannot
Think you can
نیروهای از آن توست باور نکردنی
و توانایی کارهایی که تصورشان هم مشکل است.
تنها مانع دیوار بلند ذهن توست
پس به ناتوان بودن میندیش
باور کن که می توانی .

هیچگاه نگذار در کوهپایه های عشق کسی دستت
را بگیرد که احساس میکنی در ارتفاعات
آنرا رها خواهد کرد .

در آفاق دوردست پاره ابرهایی یافته بودم که خبر از توفان
هولناک می دادند می توانستم با اطمینان خاطر پیش بینی کنم
که این توفان بنیان کن خواهد رسید این را نیک می دانستم
اما دریغا چه از دستم بر می آمد؟
من جز رهگذری نبوده ام و نیستم .
