"به آرامي آغاز به مردن ميكني"
ترجمه: احمد شاملو
به آرامي آغاز به مردن ميكني
اگر سفر نكني،
اگر كتابي نخواني،
اگر به اصوات زندگي گوش ندهي،
اگر از خودت قدرداني نكني.
به آرامي آغاز به مردن ميكني
زماني كه خودباوري را در خودت بكشي،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.
به آرامي آغاز به مردن ميكني
اگر برده عادات خود شوي،
اگر هميشه از يك راه تكراري بروي،
اگر روزمرّگي را تغيير ندهي،
اگر رنگهاي متفاوت به تن نكني،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكني.
تو به آرامي آغاز به مردن ميكني
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايي كه چشمانت را به درخشش واميدارند،
و ضربان قلبت را تندتر ميكنند،
دوري كني.
تو به آرامي آغاز به مردن ميكني
اگر هنگامي كه با شغلت يا عشقت شاد نيستي،
آن را عوض نكني،
اگر براي مطمئن در نامطمئن خطر نكني،
اگر وراي روياها نروي،
اگر به خودت اجازه ندهي،
كه حداقل يك بار در تمام زندگيت
وراي مصلحتانديشي بروي.
امروز زندگي را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاري كن!
نگذار كه به آرامي بميري!
شادي را فراموش نكن!
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 8:1 قبل از ظهر توسط جمیله
|
از نظر گاندي هفت موردي كه بدون هفت مورد ديگر خطر ناك هستند:
1-ثروت، بدون زحمت
2-لذت، بدون وجدان
3-دانش، بدون شخصیت
4-تجارت، بدون اخلاق
5-علم، بدون انسانیت
6-عبادت، بدون ایثار
7-سیاست، بدون شرافت
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 2:21 بعد از ظهر توسط جمیله
|
بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که
نه سواد کافی برای حرف زدن داشتهباشد
نه شعور لازم برای خاموش ماندن
(ژان دلابرویه)
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 11:51 قبل از ظهر توسط جمیله
|
فرازهایی از کتاب " انسانهای موفق چگونه می اندیشند " از جان ماکسول :
- فکر کردن کار ساده ای نیست به همین جهت تعداد متفکران اندک است .
- به خاطر داشته باشید که بیش تر محدودیت های که در مقابل ما قرار دارند توسط دیگران اعمال نشده اند بلکه ما خودمان ایجاد کننده آن ها هستیم.
- شما به هر حال باید فکر کنید پس چرا افکار بزرگ نداشته باشید .
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 1:56 بعد از ظهر توسط جمیله
|
اگر بتوانی بخندی، آموخته ای که چگونه نیایش کنی
هنگامی که هر سلول بدن تو بخندد، هر بافت وجودت از شادی بلرزد،
به آرامشی عظیم دست می یابی!
بگذار خنده ات خنده ای از ته دل باشد. چنین خنده ای پدیده ای نادر است!
کسی می تواند بخندد، که طنز آمیزی و تمامی بازی زندگی را می بیند.
کوتاه ترین راه برای گفتن دوستت دارم لبخند است!
شادی اگر تقسیم شود، دو برابر می شود!
همیشه با دیگران بخندیم و هرگز به دیگران نخندیم!
یادت باشه! انسان های خندان و شاد به خداوند شبیه ترند!
کمی موسیقی گوش کن، برقص، بخند(حتی به زور)، آنگاه بنشین و نظاره کن آثار
شگرف همین حرکات به اصطلاح اجباری را!
فراموش نکن! همین لحظه را، اگر گریه کنی یا بخندی! بالاخره می گذرد، امتحان کن!
جای تأسف است که ما برای شاد بودن بهانه ای می خواهیم، ولی برای غمگین
بودن نیاز به هیچ بهانه ای نداریم!
شاید این جبر زمانه است ولی بدان که بهشت یعنی، شادی، خنده، سرور و شعف!
با شادی خدا را و ضیافت زندگی را تجلیل می کنیم
سرور و شادی، خدای درون فرد است که از اعماق او برخاسته و متجلی می شود!
شادی، یکی از راه های تقرب به درگاه خداوند است
ضرر نمی کنی اگر از هم اکنون لبخند زدن را تجربه کنی
مطمئن باش همیشه یکی هست که عاشق لبخند تو باشه
شاد باشید و لبخندتان جاویدان

+
نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 2:14 بعد از ظهر توسط جمیله
|
شاید تکراری باشه ولی ارزش خوندن رو داره !
حاصل عمر گابریل گارسیا مارکز (نویسنده معروف کتاب 100 سال تنهایی)
در 15 جمله!
در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر میدانند،
و گاهی اوقات پدران هم.
در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایدهای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود.
در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از
داشتن یك شب هشت ساعته، محروم میكند.
در 30 سالگی پی بردم كه قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.
در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد؛ بلكه چیزی است
كه خود میسازد.
در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم
انجام دهیم؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام میدهیم دوست داشته باشیم.
در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان
اتفاق میافتد
و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان میدهند.
در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بد ترین دشمن
وی است.
در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با
قلب.
در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق میتوان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی
توان عشق ورزید.
در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه
لازم است، آنچه را نیز كه میل دارد بخورد.
در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارتهای خوب نیست؛ بلكه
خوب بازی كردن با كارتهای بد است.
در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر میكند نارس است، به رشد وكمال خود
ادامه میدهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است، دچار آفت میشود.
در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا
است.
در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست
+
نوشته شده در شنبه دهم دی 1390ساعت 12:14 بعد از ظهر توسط جمیله
|
هر آنچه زیباست دشوار است .
(به مناسبت همه موفقیتهای که کسب کرده ام با وجود همه سختیهاش .)
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 1:48 بعد از ظهر توسط جمیله
|
- آنچه را که خدا برای دیگران کرده است برای من نیز خواهد کرد :
و حتی بیش از آن را.
- در ملکوت مجال از دست رفته وجود ندارد اگر دری بسته شود
دروازه ای می گشاید .
برگرفته از کتاب "چهار اثر از فلورانس اسکاول شین "

+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 7:46 قبل از ظهر توسط جمیله
|
بزرگترین خطر در زندگی این است که اجازه دهیم
امور فوری جای کار مهم را اشغال و اشباع کند .
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 7:33 قبل از ظهر توسط جمیله
|
ایمانت را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز
شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن
زندگی شگفت انگیز است
فقط در صورتیکه بدانی چطور زندگی کنی.

+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت 8:0 قبل از ظهر توسط جمیله
|
خدایا :به من زیستی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری
لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی
عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم .
بگذار تا آن را خود انتخاب کنم اما آنچنان که تو دوست می داری.
خدایا چگونه زیستن را تو به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت .
استاد شریعتی
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 11:15 قبل از ظهر توسط جمیله
|
اینک ای خدای من ای همیشه خدای من بر سجاده معطرم نشسته ام و به تمامی
نشانه های دیدارهای بهاری ام با تو می نگرم :با سفری آغاز کردم که آغازش
تو بودی به مهری عاشقانه رسیدم که بامدادش تو بودی در سایه خیال تو به سودای
عارفانه ای رسیدم که تنها بهانه اش تو بودی به سلامی دوباره جانم دادی
که صحتش تو بودی و اینک در انتظار بهاری نو هستم و یادگاری دیگر از نام تو
تا مرا به تقدیری برساند که قادرش تو باشی به
حالی بگردان که محولش تو باشی .
ما را هم دعا کنید.
***
آیا می دانید دو روز از زندگی در دست ما نیست ؟
یکی امروز و یکی فردا
ما فقط می توانیم امروز را زندگی نمائیم
امروز می توان :
عشق ورزید ...
آرزو نمود ...
تلاش کرد ...
و پیش از همه ...لذت برد .
سال نوتان مبارک .

+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 9:14 قبل از ظهر توسط جمیله
|
Never break four things in your life: Trust, Promise, Relation & Heart
Because when they break they don't make noise but pains a lot
در زندگی خود هیچوقت چهار چیز را نشکنید.
اعتماد، قول، ارتباط و قلب. شکسته شدن آنها صدائی ندارد ولی دردناک است.
چارلز .
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 1:48 بعد از ظهر توسط جمیله
|
شاید زندگی اون جشنی نباشه که آرزوشو داشتی
ولی حالا که بهش دعوت شدی تا میتونی زیبا برقص.
سلام دوستان عزیز
امروز روز تولد خودمو و ۳سالگی وبلاگمه
می خواستم این پست متفاوت باشه اما نشد.
به امید روزهای سرشار از عشق و خوشبختی

+
نوشته شده در شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 8:38 قبل از ظهر توسط جمیله
|
گنجینه تو وجود توست
جای دیگری به دنبالش نگرد.
همه کاخها و همه پلها که به کاخ ختم می شوند مهمل و بی معنی اند .
تو باید پل خود را درون وجود خودت خلق کنی کاخ آنجاست
گنجینه آنجاست .

+
نوشته شده در سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 7:35 قبل از ظهر توسط جمیله
|
خوبرویان جفاپیشه وفا نیز کنند
به کسان درد فرستند و دوا نیز کنند
پادشاهان ملاحت چو به نخجیر روند
صید را پای ببندند و رها نیز کنند
نظری کن به من خسته که ارباب کرم
به ضعیفان نظر از بهر خدا نیز کنند
عاشقان را ز بر خویش مران تا بر تو
سر و زر هر دو فشانند و دعا نیز کنند
گر کند میل به خوبان دل من عیب مکن
کاین گناهیست که در شهر شما نیز کنند
بوسهای زان دهن تنگ بده یا بفروش
کاین متاعیست که بخشند و بها نیز کنند
تو خطایی بچهای از تو خطا نیست عجب
کان که از اهل صوابند خطا نیز کنند
گر رود نام من اندر دهنت باکی نیست
پادشاهان به غلط یاد گدا نیز کنند
سعدیا گر نکند یاد تو آن ماه مرنج
ما که باشیم که اندیشه ما نیز کنند
ولنتاین مبارک 
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 9:32 قبل از ظهر توسط جمیله
|
زندگی تو در اختیار خودت است مهم نیست که الان در کجا هستی
و چه بر سر زندگی ات آمده است تو می توانی آگاهانه افکار خودت
را انتخاب و زندگی ات را متحول کنی وضعیتی به نام یأس وجود ندارد
تک تک موقعیت های زندگی ات می تواند دگرگون شود .

+
نوشته شده در شنبه هجدهم دی 1389ساعت 10:7 قبل از ظهر توسط جمیله
|
چه کسی نبوغ خفته را بیدار خواهد کرد :
شاید شما هم ماجرای مادر ضعیف البنیه ای که در لحظه نجات جان
پسرش ناگهان یک اتومبیل را از جا بلند کرد شنیده اید .
این مثالیست واقعی از قدرتهای عظیم و نهفته انسان .
نسبت به خود سختگیر باشید هیچگاه تصور نکنید به هدف نهائی خود
نائل آمده اید و از کارهایتان کمال رضایت نداشته باشید .
زندگی را با قدرت هرچه تمامتر به پیش ببرید اگر تحرکی نداشته باشید از کار افتاده می شوید
عدم پیشرفت مساویست با عقب ماندگی .

+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 1:34 بعد از ظهر توسط جمیله
|
میخواهم بگویم فقر همه را سر می کشد .... فقر، گرسنگی نیست، عریانی هم
نیست.... فقر، چیزی را نداشتن است، ولی آن چیز پول نیست، طلا و غذا
نیست.... فقر، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته یک
کتابفروشی می نشیند.....، فقر، تیغه های برنده ماشین بازیافت است که
روزنامه های برگشتی را خرد می کنند.....، فقر، کتیبه هزار سه هزار ساله
ای است که روی آن یادگاری نوشته اند...... فقر، پوست موزی است که از
پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته می شود. فقر، همه جا سر می کشد....،
فقر شبی را بی غذا سر کردن نیست، فقر، روز را «بی اندیشه» سر کردن است.
هفته کتاب و کتابخوانی مبارک.

+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت 7:40 قبل از ظهر توسط جمیله
|